ی
ک شب بیدار شدم دیدم کسی در اتاق نیست! رفتم بیرون.چون معمولا" صابون در دستشویی نبود کورمال کورمال به داخل تدارکات دسته رفتم.ناگهان یکه خوردم.پشت کارتن های تغذیه قامتی بلند ولی خمیده با گردنی کج دیدم. رفتم داخل.زیر نور مهتاب چهره ملتهب و گریان و دستان به التماس بلنده شده مسعود شادکام نمایان شد.مد
برچسب:
نویسنده: باران صمیمی
تاريخ: يکشنبه
4 تير
1396 ساعت: 19:41